۱۳ مهر ۱۴۰۵، ۱۰:۲۲

نگاهی به «پهلوان قلیچ»؛ مرام قهرمانی و ماجرای معشوقی به نام «ایران»!

نگاهی به «پهلوان قلیچ»؛ مرام قهرمانی و ماجرای معشوقی به نام «ایران»!

در نمایش «پهلوان قلیچ» مضمون و عصاره قصه از اجرای آن جلوتر ایستاده است اما در عین حال تمرکز بر معشوقی به نام «ایران» بیشتر از یک شخصیت، احساس مخاطب را به سرزمین و خاطره پیوند می‌زند.

یادداشت مهمان-محمد هاشمی، نویسنده و منتقد ادبی؛ «پهلوان قلیچ» از آن نمایش‌هایی است که برای داوری درباره آن باید ۲ نگاه را هم‌زمان داشت: نگاه تماشاگر نوجوان و خانواده‌ای که به تماشای یک قصه موزیکال و مفرح آمده است و نگاه منتقدی که از نمایش انتظار ساختمان روایی، شخصیت‌پردازی و پیوستگی دراماتیک دارد. با نگاه نخست، می‌توان از برخی سستی‌های روایت گذشت. قصه، قصه‌ای عامیانه و آشناست؛ پهلوانی در پی معشوق خویش راه می‌افتد و در این راه با موانع و آدم‌های گوناگون روبه‌رو می‌شود. کشش ماجرا و موقعیت‌های کمیک، برای مخاطب عام و نوجوان، جاذبه لازم را ایجاد می‌کند.

اما نگاه دوم، سخت‌گیرتر است. روایت در بخش‌هایی چندپاره می‌شود و خرده‌روایت‌ها همیشه چنان که باید به یکدیگر قفل نمی‌شوند. گویی چند قصه در کنار هم نشسته‌اند و هنوز فرصت نیافته‌اند که کاملاً یک قصه شوند. اگر با معیار قصه‌های عامیانه و کوچه‌بازاری قدیم به نمایش نگاه کنیم، این شیوه روایت قابل قبول است؛ اما در قالب یک اثر نمایشی معاصر، انسجام بیشتری می‌توانست به آن نیروی دراماتیک بدهد. با این همه، آنچه در «پهلوان قلیچ» بیش از همه جلب توجه می‌کند، این است که مضمون و عصاره قصه از اجرای آن بلندتر ایستاده است. ایده‌ای در آن هست که می‌توانست با پرداختی دقیق‌تر، دامنه بیشتری پیدا کند.

ایران؛ معشوقی که معنای قصه را تغییر می‌دهد

در میان انتخاب‌های نمایش، شاید هیچ‌کدام به اندازه نام معشوق قلیچ، یعنی «ایران»، گویا نباشد. قلیچ در ظاهر عاشق است و در پی معشوق می‌رود؛ اما این معشوق، نام یک سرزمین را با خود دارد. همین انتخاب ساده، قصه را از یک حکایت عاشقانه فراتر می‌برد و به آن رنگی از هویت و تعلق می‌دهد. برای مخاطب نوجوان، این نکته اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. وطن‌دوستی هنگامی که به صورت موعظه عرضه شود، غالباً راه خود را به دل پیدا نمی‌کند؛ اما وقتی در هیئت یک قصه، یک سفر و یک عشق ظاهر شود، می‌تواند اثر دیگری داشته باشد. «ایران» در این نمایش بیشتر از یک شخصیت، نقطه‌ای است که احساس مخاطب را به سرزمین و خاطره پیوند می‌زند.

طنزی که از حافظه می‌آید

از شیرین‌ترین بخش‌های کار، شوخی‌های کلامی پاکیزه آن است؛ شوخی‌هایی که برای گرفتن خنده، زبان را به ابتذال نمی‌کشانند و گاه به سراغ حافظه مشترک چند نسل می‌روند. ارجاعاتی مانند «قلیچ، ات را قورت بده» و «قلیچ، پسری در مزرعه» و نمونه‌های دیگر، از همان شوخی‌هایی هستند که برای نسل‌های دهه شصت و هفتاد بوی خاطره می‌دهند. این شوخی‌ها در عین سادگی، یک امتیاز دیگر هم دارند: مخاطب بزرگسال را به گذشته خودش می‌برند و مخاطب نوجوان را با بازی زبانی و موقعیت کمیک همراه می‌کنند. طنز در اینجا بیشتر از جنس بازی با واژه و خاطره است؛ و همین پاکیزگی، برای نمایشی که می‌خواهد مخاطب خانوادگی داشته باشد، امتیاز مهمی است.

صحنه‌ای که با نور نفس می‌کشد

در جایی که روایت گاه پراکنده می‌شود، تصویر به کمک نمایش می‌آید. بازی با نور و سایه و ایجاد فضای چندبعدی از جذابیت‌های کار است. نور در برخی لحظات فقط برای روشن کردن صحنه نیست؛ خود به عنصری برای ساخت فضا تبدیل می‌شود. سایه نیز به صحنه عمق می‌دهد و اجازه می‌دهد یک فضای محدود، شکل‌های گوناگون به خود بگیرد. این شیوه، با طراحی دکور و میزانسن مینیمال نیز هماهنگ است. اگر معیار را کمینه‌گرایی بگیریم، استفاده از عناصر محدود صحنه قابل تقدیر است. نمایش گاهی نشان می‌دهد که برای ساختن یک جهان نمایشی، همیشه انبوه دکور و ابزار لازم نیست؛ گاهی یک حرکت، یک سایه و یک نور، بیشتر از یک سازه بزرگ سخن می‌گویند. طراحی لباس نیز از نقاط قوت کار است. لباس‌ها در ساخت فضای قصه و هویت شخصیت‌ها مؤثرند و به جهان افسانه‌ای نمایش شکل و رنگ می‌دهند.

موسیقی؛ جایی برای یک انتخاب آشناتر

در موسیقی اما می‌شد انتخاب دیگری داشت. جهان قصه از ابتدا تا انتها ایرانی است و طبیعی بود که موسیقی نیز بیش از این از گنجینه موسیقی آشنای ایرانی بهره بگیرد. استفاده از موسیقی نواحی، ملودی‌های فولکلور و قطعات آشنای ایرانی با تنظیمی تازه، می‌توانست فضای نمایش را یکدست‌تر کند. موسیقی‌هایی با تم ترکی، هرچند از حیث موسیقایی می‌توانند جذاب باشند، در اینجا اندکی از فضای کلی قصه فاصله می‌گیرند. این فرصت وجود داشت که گوش تماشاگر نیز، مانند چشم او، با جهان داستان همراه شود.

قلیچ و معنای پهلوانی

قلیچ قرار است پهلوان باشد؛ اما پهلوان در فرهنگ ایرانی تنها کسی نیست که زور بیشتری دارد. پهلوان، پیش از آنکه صاحب قدرت باشد، صاحب مرام است. آنچه او را از یک زورمند جدا می‌کند، نحوه استفاده‌اش از قدرت و رفتارش با دیگران است. مواجهه او با دیو و موانع راه، می‌توانست بیش از یک سلسله ماجرا باشد و به آزمونی برای شخصیت او تبدیل شود. این ظرفیت در داستان وجود دارد و هرچه تحول قلیچ در طول مسیر محسوس‌تر شود، شخصیت او نیز برای مخاطب باور پذیرتر خواهد شد.

نمایش «پهلوان قلیچ» به کارگردانی مشترک رضا محمدیان و حسین قاسمی، از ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱ در تالار حافظ روی صحنه است.

کد مطلب 6968253

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha